داستان کوتاه “کلاس درس دکتر حسابی”
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم .
دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند
نامردا یکی به وبلاگ خودم سربزنه یه دونه بازدید کننده داره اون هم خودمم!!!!بازدید این وب100000تاس مال من1!!!خجالتم خوب چیزیه والاااااااااا!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 22:41 توسط ♥Admin♥
|